محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

159

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

ممتزج گردد از مجموع روح تولد مىكند . بالجمله انسان را از اركان به اين دو ركن كه هوا و آب باشد افتقار و اضطرار ثابت است و بدون دخول اين دو عنصر بقاى حيات او متعذر ، كما لا يخفى . [ فوايد آب در بدن ] و فائدهء اصلى آب در بدن بسيار است : يكى آن كه غذا را رقيق سازد و مهيا كند جهت نفوذ به مجارى ضيّقه و وصول باقاصى بدن . دوم آن كه غذا را مستعد قبول هضم نمايد ، چه شك نيست كه اكثر در اغذيهء اجزاى ارضيه غالب مىباشد و وى عسر الانفعال است مر قبول تأثير هاضمه را ، پس امتزاج جسم رطب ضرورى باشد و از اينجا است كه چون فواكه رطبه كثير الماء مىباشد بعد تناول آنها به آب حاجت نيست . و اگر گويند كه مىبينم بعض حيوانات را كه غذا مىخورند و آب نمىنوشند ، گوئيم حرارت در مزاج ايشان غالب است حتى كه اجزاى ارضيه غذائيه را ندوب مىسازد و جزو بدن مىكند و به آب احتياج نمىافتد و ليكن مزاج انسانى كه از سائر حيوانات قريب به اعتدال واقع شده حرارت او بدين مثابه نيست لهذا مفتقر به آب است . سوم آن كه مانع احتراق غذا در معده گردد چه ظاهر است كه وقت تناول غذا حرارت غريزى توجه به باطن مىكند ، پس در اين حالت اگر رطوبت نباشد غذا سوزد و به اعضا آفت تغذيه . چهارم آن كه روان كند غذا را به مجارى ضيّقه و معنى تَبَدْرُق همين است . و بايد دانست كه آب چون به اعضا نافذ مىشود همراه غذا و زائد مىماند از اغذيه ، بعض از آن آبِ زائد تحليل مىشود به عرق و بخار و قدرى ديگر باز پس مىگردد سوى جگر و به بول مندفع مىشود و از اين سبب است انصباغ بول از اختضاب بدن به حنا . پنجم آن كه با فضول مختلط شود و ترقيق وى نمايد تا خروج فضول به بول و عرق و جز آن به سهولت باشد . ششم آن كه به برودت ذاتى مسكن احتداد حرارت و يبوست بود . هفتم آن كه اعضا را تر دارد و چون ملاك امر از آب تَبَدْرق بود مؤلف همين قدر اقتصار كرده ميگويد بل تبدرق الطعام بلكه آب روان مىكند غذا را [ در بيان انواع آب‌ها ] و أفضل المياه مياه العيون و بهترين آب‌ها آب‌هاى چشمه‌ها است ، يعنى آبى كه از زمين برآيد و روان شود ليكن استكمال فضيلت آب عين بر تقديرى است كه بدين چند چيز موصوف بود : يكى آن كه منبع خالص بود ، يعنى زمينى كه از آنجا برمىآيد زمين نيك باشد و نطرونيَّت و كبريتيَّت و امثال آن نداشته باشد . دوم آن كه ميل او خاك پاك بود يا سنگى و آنچه ميلش سنگى باشد بعيدتر از عفونت است ، زيرا كه تراب چون مختلط شود به آب مستعد مىگردد به تعفن و مع ذلك آب جارى بر تراب خالص بهتر است از آن كه جارى بر سنگ بود ، زيرا كه طين حر يعنى خالص چون به آب جارى مىآميزد پس ته‌نشين مىگردد و آب را صاف مىنمايد از شوائب و با وجود اين صفت بنا بر حريت قبول عفونت نيز نمىكند . سوم آن كه جارى بود از جنوب به سوى شمال يا از مغرب به سوى مشرق و لِمْ در اين آن است كه باد شمال و مشرق افضل‌اند چون آنها را به آب تقابل مىافتد بنا بر هبوب رياح